السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

640

تفسير الميزان ( فارسي )

صاحب تفسير طبرى به سند خود از قتاده روايت كرده كه گفت : خداى تعالى اين آيه را به اين جهت نازل كرد كه مىدانست به زودى عده اى از مردم از دين بر مىگردند ، همين كه رسول خدا ( ص ) از دنيا رفت عموم عرب از اسلام برگشتند ، مگر سه مسجد ، اهل مدينه ، اهل مكه و اهل بحرين كه گفتند : نماز مىخوانيم ولى زكات نمىدهيم و به خدا سوگند نمىگذاريم اموال ما غصب شود ، ابو بكر در اين باره با اطرافيانش مشورت كرد ، بعضىها به ايشان ( در نسخه اى ديگر آمده : به وى ) گفتند : اگر مسلمانان اين خلافت را فهميده بودند ( يعنى آن را مشروع مىدانستند ) زكات را هم مىدادند و بلكه بيشتر مىدادند ، ابو بكر گفت : نه به خدا سوگند من ميان « نماز و زكات » دو چيز كه خدا بين آن دو جمع كرده ، جدايى نمىاندازم ، حتى اگر از يك تكه طناب كه پاى شتر را به آن مىبندند از زكات كه خدا واجبش كرده مضايقه كنند با آنها مىجنگم ، آن گاه خداى تعالى جمعيتى را مبعوث كرد تا در خدمت ابى بكر قتال كنند بر سر همان چيزى كه رسول خدا ( ص ) بر سر آن جنگ كرد تا آنجا كه انسانهايى را كه از دين برگشته بودند و زكات نمىدادند اسير گرفت و كشت و با آتش سوزانيد و آن قدر با آنها جنگيد تا در كمال خوارى به ماعون - كه همان زكات باشد - اقرار كردند ( تا آخر حديث ) . « 1 » مؤلف : اين روايت را الدر المنثور از عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر و ابى الشيخ و بيهقى و ابن عساكر از قتاده نقل كرده و همچنين از ضحاك و حسن نيز روايت كرده است . « 2 » و عبارت حديث روشنترين شاهد است بر اينكه حديث صرف تطبيق نظريه شخصى با آيه شريفه است نه اينكه آيه در خصوص اين مورد نازل شده باشد و در چنين وضعى همان اشكالى كه به ساير روايات داشتيم ، در اين روايت نيز وارد است ، براى اينكه وقايع و جنگها مشتمل بر حوادث و امورى است و در اين جنگها افرادى شركت جستند كه تاريخ براى آنها در همان جنگها و بعد از آن جنگها گناهان و جنايات و مظالمى ضبط كرده ، نظير خالد و مغيرة بن شعبه و بسر بن ارطاة و سمرة بن جندب و اين جنايات نمىگذارد آيه : * ( « يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَه . . . » ) * بر آنان صادق و منطبق شود ، حال اين بر عهده خود خواننده است كه نخست شرح حال اين گونه افراد را در تاريخ ببيند و سپس در معنايى كه ما براى آيه كرديم دقت كند . بعضى از مفسرين آن قدر افراط كرده‌اند كه گفته‌اند : اين نظريه بسيار عجيب و غريب

--> ( 1 ) جامع البيان ج 6 ص 183 . ( 2 ) در المنثور ج 2 ص 292 .